آنچه به آن مامور شده ام

  • 27 ارديبهشت 1396
  • 848
  • 1

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که ماموریت شما در زندگی چیست؟

 شاید این سوال کمی گنگ به نظر برسد، اما واقعیت این است که همه ما در زندگی ماموریت و هدفی داریم که برای آن افریده شده ایم و با انجام آن احساس شادی و آرامش خواهیم داشت.

اگر در زندگی احساس شادی نمی کنید، اگر از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید، اگر احساس آرامش ندارید بدانید و آگاه باشید که شما در مسیر ماموریت و هدف خود گام بر نمی دارید و یا اینکه هنوز ماموریت و هدف خود را کشف نکرده اید.

اگر ماموریت خود را شناخته باشید و در راه آن گام بردارید وقتی شب به رختخواب میروید احساس آرامش دارید. صبح که از خواب بیدار میشوید با شادی برمی خیزید.از اینکه دوباره صبح شده ناراحت نیستید. حتما شما هم دیدید بعضی آدم ها صبح که میشود می گویند واااااااااااای دوباره صبح شد باید بروم سرکار. وای جمعه چقدر خوب بود دوباره شنبه شد باید یک هفته بروم سرکار. این آدم ها هیچ هدفی ندارند و چون کاری را انجام میدهند که مطابق هدف و ماموریت زندگیشان نیست پس رغبتی برای انجامش ندارند. امیدوارم شما جزو این دسته افراد نباشید و یا اگر هستید بعد از خواندن این پست برای کشف ماموریت زندگی خود و گام نهادن در مسیر آن اقدام نمایید.

از وقتی با این موضوع آشنا شدم مدام به آن فکرمی کردم. به زندگی گذشته خودم نگاه کردم و به این نتیجه رسیدم که زمان های زیادی از زندگیم را بی هدف دنبال کردم. هر چه پیش آید خوش آید! البته خدا را شاکرم که برایم خوش رقم زد. دانشگاه رفتم سرکاررفتم و موقعیت اجتماعی خوبی برای خودم رقم زدم. اما......

هیچ گاه نمیدانستم به کجا میخواهم برسم. چه چیزی در زندگی به من انگیزه میدهد؟ چرا سرکار میروم؟ چرا در این رشته درس خواندم. چرا ازدواج کردم؟ دوست دارم 5 سال دیگر چه زندگی داشته باشم؟ از انجام چه کاری لذت میبرم؟

و این سوالات آغازگر یک چالش بزرگ بود که سه ماه طول کشید تا من متوجه شدم در مسیری هستم که کاملا برخلاف چیزی است که همیشه میخواستم.

به مدت سه ماه تمام کارها وفعالیت های خودم را زیر نظر گرفتم. هرکاری که انجام میدادم از خودم میپرسیدم چرا انجامش میدهم؟ چه نفعی برای من دارد؟ از انجامش چه حسی پیدا میکنم؟ گاهی اوقات در مورد بعضی کارهایم به این نتیجه می رسیدم که مجبور هستم آن را انجام دهم و علاقه ای به انجامش ندارم.

به نظرتان نتیجه این چالش چه بود؟ هیچ...

فقط متوجه شدم که مسیری که در آن هستم را دوست ندارم. من کارمند خوبی بودم اما آروزهای بزرگتری داشتم. کارمندی آرزوهای مرا برآورده نمی کرد. از موضوع خارج نشویم. جان خاتون برای شما دوستان عزیز بگوید که تنها حاصل من در این سه ماه این بود که متوجه شدم شرایط کنونی خودم را دوست ندارم. اما نمی دانستم چه چیزی را دوست دارم. نمیدانستم انجام چه کاری روح مرا آرام می کند. ماموریت زندگی من چیست که برای انجامش آفریده شدم و توانایی انجامش در درونم نهاده شده است؟کدام کار است که از عهده من برای این مردم بر می آید؟

اینجا بود که کارآگاه بازی من شروع شد ومن مثل خانم مارپل مامور شدم که به خودم کمک کنم. یک قانون خیلی زیبا در این دنیا وجود دارد به نام قانون سوال پرسیدن. بر اساس این قانون وقتی سوالی از کائنات خدای رحمان میپرسید جوابش برای شما ارسال خواهد شد. قران نیز تصدیق کننده همین موضوع است: ادعونی استجب لکم (بخواه تا به تو داده شود) من تعبیر این آیه را این گونه برای خود بیان می کنم: بپرس تابه تو پاسخ داده شود.

و من سوالم را ازخدای خود پرسیدم و منتظر پاسخ شدم.

خدای مهربان من، ماموریتی که مرا به خاطرش آفریدی چیست؟

و خداوند پاسخم را به خوبی داد. چگونه؟ اصلا خیال نکنید که در نامه ای پاسخم را نوشت و به دستم رساند. ماجرا اینگونه بود:

چندی بعد یک کلیپ انگیزشی به دستم رسید دقیقا درباره همین موضوع. ماموریت زندگی

 در این کلیپ بیان شده بود وقتی ماموریت زندگی خود را نمی دانید بهتر است دست به کارهایی بزنید که تا کنون تجربه نکرده اید. میپرسید چرا؟ زیرا از شرایط فعلی خود راضی نیستید. اگر شرایط کنونی ما ماموریت زندگی ما باشد باید از انجام کارمان لذت ببریم و برای دیگران نفع داشته باشیم. اگر چنین حسی الان نداریم پس مسیر اشتباه است و برای یافتن مسیر درست باید در راه های جدیدی گام بگذاریم.

این بود پاسخی که میخواستم و خداوند برایم فرستاد.سپاسگزارم!

من نیز چنین کردم. درباره کسب و کارهای جدیدی تحقیق کردم. آنهایی که به نظرم خوب بود و مورد علاقه ام بود را نوشتم. سپس سعی کردم بهترین را انتخاب کنم(اولویت بندی کردم) و در مقیاس کوچک شروع کردم به کار کردن. فعالیت اول بر خلاف ظاهرش وقتی در بطن کار رفتم مورد پسندم نبود و دیدم از توان من خارج است.

دوباره سوال پرسیدم: خدای مهربانم، ماموریتی که مرا برای آن خلق کردی و توان انجامش را به من دادی کدام است؟ در چه مسیری باید گام بردارم تا هم خودم شاد و آرام باشم وهم به دیگران خدمتی ارائه کنم؟

قانون، قانون است. بگیر و نگیر ندارد. خدای مهربان این بار نیز پاسخم را داد.دختری که مرا می شناخت از من پرسید تو چگونه ازدواج کردی؟ من نیز میخواهم ازدواج کنم اما خواستگار مناسبی ندارم.

سوال این دوست چنان مرا درگیر خود کرد که برای پاسخ به او مجبور شدم بررسی کنم که من چه کردم و چگونه بودم که توانستم ازدواج کنم و او چه می کند و چگونه است که هنوز موفق نشده ازدواج کند. و این گونه ماموریت زندگی خود را یافتم. وقتی شادی او را هنگامی که خواستگاری برایش آمده بود دیدم و اینکه چه شادمانه از من تشکر می کرد یافتم آنچه مرا شاد می کند کمک به دیگران است برای اینکه احساس شادی و خوشبختی را در وجود خود تجربه کنند.

خداوندا سپاسگزارم که همیشه مرا مورد لطف خود قرارداده و پاسخم را می دهی. تو به من توان نوشتن دادی پس من هم می نویسم باشد که بتوانم ماموریت خود را به خوبی به سرانجام برسانم.

ماموریت شما در زندگی چیست؟ آیا ماموریت زندگی خود را کشف کرده اید؟

 

آنچه به آن مامور شده ام

به اشتراک بگذارید

امتیاز شما به این مطلب

تعداد امتیازها: 2

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh
فرشته - در تاریخ ۱۳۹۶/۰۲/۲۸ گفته:
۰ ۰ | ۰

چه جالب منم به این موضوع زیاد فکر کردم. من عاشق طراحی و معماریم و فکر میکنم ماموریت من اینه که خانه های زیبا برای مردم طراحی کنم کاری که هم خودم عاشقشم هم به دیگران خدمت میکنم. مرسی برای پستت خاتون

خاتون در تاریخ ۱۳۹۶/۰۲/۲۸ پاسخ داده:
۰ ۰ | ۰

فرشته مهربان، بسیار خوشحالم که مسیر و هدفت رو مشخص کردی و به کاری مشغولی که از انجامش لذت میبری. امیدوارم همیشه و در تمام ابعاد زندگی موفق وسربلند باشی.

پاسخ

logo-samandehi

آمارگیر وبلاگ